رضا قليخان هدايت
1216
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح قزل ارسلان سلجوقى زلفت بجادوى ببرد هركجا دليست * وانگه به چشم و ابروى نامهربان دهد هندو نديدهام كه چو تركان جنگجو * هرچه آيدش بدست به تير و كمان دهد جز زلف و عارض تو نديدم كه هيچكس * خورشيد را ز ظلمت شب سايبان دهد مقبل كسى بود كه ز خورشيد عارضت * هجرانش تا بسايهء زلفت امان دهد فرياد من ز طارم گردون گذشت و نيست * امكان اينكه زحمت اين آستان دهد نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان دهد اى خسروى كه حفظ تو از روى اهتمام * گوگرد را ز صولت آتش امان دهد هر آهنى كه بر سر چوبى كنند راست * چون رمح تو چگونه قرار جهان دهد اعجاز موسوى نبود هركجا كسى * چو بىشعيبوار بدست شبان دهد صد قرن بر جهان گذرد تا زمام ملك * اقبال در كف چو تو صاحبقران دهد و له ايضا مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد * كه هريكى بدگر گونه دارم ناشاد هنر نهفته چو عنقا بماند از آنكه نماند * كسى كه باز شناسد هماى را از خاد تنعمى كه من از فضل در جهان ديدم * همان جفاى پدر بود و سيلى استاد كمينه پايهء من شاعريست خود بنگر * كه چند گونه كشيدم ز دست او بيداد به پيش هركه از آن ياد مىكنم حرفى * نمىكند پس از آن تا تواند از من ياد هزار دامن گوهر نثارشان كردم * كه هيچكس شبهيى در كنار من ننهاد هزار بيت بگفتم كه آب از آن بچكيد * كه جز ز ديده دگر آبم از كسى نگشاد درين زمانه چو فريادرس نمىبينم * مرا رسد كه رسانم بر آسمان فرياد ايضا نقش هر دولت كه اندر هفت كشور يافتند * نظم هر صورت كه اندر چار دفتر يافتند